خرید بک لینک

درباره سایت

افسانه رؤیایی

امکانات وب

یه سوالی ذهن منو خیلی درگیر کرده!!!چرا جای دخترها و پسرها توی جامعه ی ما عوض شده؟ من وقتی بچه بودم فکر می کردم که بیشترین بار مسئولیت روی دوش باباها هست. اما الان انگار بر عکس شده، دخترها خودشون باید آغاز کننده ی یک رابطه باشند، چون آقایان محترم نشستند تا ببیند که آیا از آسمان باران می بارد یا خیر؟ و بدتر اینکه که میان سمتت البته نامحسوس ، ببینند تو فهمیدی یا نه؟؟!!! یه روزی دخترها احترام داشتند در جامه ایرانی اما الان واقعاً انگار آقایان محترم پرنسس شدندا !!! تازه این برای کسانی هست که مجرد ه

برچسب: نویسنده: afsaneheydarig تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

آره می دونم، تو عاشق نیستی. چون عاشق ترسو نیست. چون عاشق جرئت داره و برای اینکه حتی لحظه ای رو کنار فرد مورد علاقش باشه، حاضر همه کاری بکنه. می دونی جنگی ده ساله به خاطر «هلن» در تروژن اتفاق افتاد. «پاریس» به خاطر «هلن» یک کشور رو به جنگ کشید و هزاران نفر کشته شدند. (ناگفته‌ نماند که این داستانی یونانی بوده، اما می دونی افسانه ها از ذهن و خواست انسان سرچشمه می گیرد). اما الان آدم ها حتی قدمی برنمی دارند که یک وقت خدایی نکرده غرورشون جریحه دار نشه. نمی دونم... شاید من زیادی در افسانه ها غرق شدم.

برچسب: نویسنده: afsaneheydarig تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

افسانه رؤیایی زیبا، آنقدر عاشقم که هر نفسم شعر است ... زیبا هوای حوصله ابری استچشمی عاشق ببخشایمتا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرازیباهنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخداز من مگیر چشم...دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگردیادم بده چگونه بخوانمتا عشق در تمامی دل ها معنا شودیادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایتدر تند باد عشق نلرزدزیبا آنقدر عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنمآنقدر عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارمآنقدر عاشقم که هر نفسم شعر استزیبا,چشم تو شعر چشم تو

برچسب: نویسنده: afsaneheydarig تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

صفحه بندی